تبليغاتX
آرامش دیوانه ها





تولدت مبارک آبجی سارا  

 

 تولد تولد تولدت مبارک

                   آبجی سارا تولدت مبارک    

                                                          

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!


این چند تا آرزو فقط به خاطر تولدت

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو اورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 
 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولد مبارک

  

هرسال وقتی(تاریخ تولد)میشه هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن
از خودم می پرسیدم
چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟....
و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو
با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

تولدت مبارک

 

 

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت.

تولدت مبارک

 

خواستم برایت هدیه بگیرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام
بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم
که بهترین چیز در زندگیم هست
به ناگه فریاد زدم
که قلبم را می فرستم چون
او
خود زیباست، مظهرایستادگیست
سربه زیرو با نجابتست
تولدت مبارک

نوشته شده توسط : آرامش | دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

سفره هفت سین دیوونه هاااااااااااااااااااا  

سلام

واسه آپ جدیم چن تا سفره هفت سین واستون گذاشتم

به همراه مطالب خواندنی

اگه عکسا دیده نشدن روشون راست کلیک کنید show picture as !!!!!

امیدوارم خوشتون بیاد

بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم


مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک 

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.
سال نو مبارک

سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز ۸۷ مبارک

نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!

سايه حق
سلام
عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک

با تبريک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيرو

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب
عيد تقديم تو باد



 

نوشته شده توسط : آرامش | جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

تولد خاله شیدا و نیما جون  

 

خاله شیدا

 

                        نیما جون

 

                                               تولدتون مبارک 

 

 

 

هر روز روز تولد توست اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع  خودت تغییر دهی !

تاریخ تولد فقط یک وسیله است که فراموش نکنی آمدنت را !

هر روز...روز تولد توست...روز من...روز ما

اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوبارهاین تویی که روز را

برای خویشتن  خویش شروع میکنی  آن روز روز توست.

روزی که تو گرداننده آن باشی  روز تو خواهد بود.

هر روز...روز توست...روز من...روز ما

پس من ميگم

خاله شيدا جون

و

نيماي عزيز

 

روزتون مبارک.

 

Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک

مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
مبارک مبارک ، تولدت مبارک
 
 

 

تولدت مبارک تولدت مبارک
بادا بادا بادا تولدت مبارک
شادا شادا شادا تولدت مبارک
بادا بادا بادا تولدت مبارک
شادا شادا شادا تولدت مبارک
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
خانم تولدت مبارک
آقا تولدت مبارک
جشنی نباشد زیبا تر از این
شمع از تو روشن
کیک از تو شیرین
جشنی نباشد زیبا تر از این
شمع از تو روشن
کیک از تو شیرین
بادا بادا بادا تولدت مبارک
شادا شادا شادا تولدت مبارک
ای دوست تولدت مبارک
جانا تولدت مبارک
خانم تولدت مبارک
آقا تولدت مبارک

 کیک تولد خاله شیدا و داداش نیما 

 

نوشته شده توسط : آرامش | سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

خبر آمد خبری در راه است  

انتظار

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید

نوشته شده توسط : آرامش | جمعه دهم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

استاد شهریار  

استاد شهریار

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نام‌گذاری شده‌است. 

زندگی

شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قایش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قره‌چمن آذربایجان ایران سپری نمود . پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنه‌ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.

شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد. شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت

 

مقبره شهریار در مقبره الشعرای تبریز
 
مقبره شهریار در مقبره الشعرای تبریز
 
 
 
شهریار در جوانی
 
شهریار در جوانی
 
عشق و شعر

گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

  • آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
  • بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

...

  • نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
  • دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملک‌الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی، جز آثار ماندگار این زبان‌هاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهم‌ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می‌شود.

شعرها و کتاب ها

  • حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
  • کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی

منبع

  • زاهدی، لطف‌الله، «بیوگرافی استاد شهریار»، ۱۳۳۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۵۱ تا ۶۸.
  • زهری، علی، «به جای مقدمه»، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۳۷ تا ۴۰.
  • مرتضوی، منوچهر، «مقدمه»، تیر ۱۳۴۷، مندرج در دیوان شهریار، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات نگاه و تبریز: انتشارات زرین، صص ۲۳ تا ۳۲.
  • ویکی‌پدیای انگلیسی

http://fa.wikipedia.org

نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه نهم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

موشک دوانی و ثمر خوانی  

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند

                                            بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست

                                            طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی

                                            جویبار اشگم آهنگ روانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

                                            خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز

                                            در درونم زنده است و زندگانی میکند

ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز

                                            چشم اختر همچنان چشمک پرانی میکند

مرتع عشق و غزال من نماند آری ٬ ولی

                                            ماه شب با گله اختر شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد ، همانا آسمان

                                            با همین نخوت که دارد آسمانی میکند

میرسد دوری به پایان و سپهر بایگان

                                            دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

کام شیرینت حرام ای طوطی شکر شکن

                                            تا مگس در شکرستان کامرانی میکند

روزگار موشک است آری سپاه اهرمن

                                            ور زمین و آسمان موشک دوانی میکند

شهر بین کز خیل یاران هر چه میپرسی نشان

                                            با شماتت رو به کوی بی نشانی میکند

آسمان هر دم سلامم میکند اما زمین

                                            با هنرمندان وداع جاودانی میکند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

                                            چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن

                                            از اجل بشنو که با ما شمر خوانی میکند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

                                            آنچه پیری میکند با ما نهانی میکند

از عصا دیگر کمان زه کردنم بیخود نبود

                                            آسمان چون خود قد تیرم کمانی میکند

 

                                 شهریارا تا دلی از مهربانان نشکند

                                 ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند

 

نوشته شده توسط : مهران | چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

تو را من چشم در راهم .... نیما یوشیج...  

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ  تلاجن * سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .

شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند

در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم

ققنوس

ققنوس ، مرغ خوشخوان ، آوازة جهان
آواره مانده ، از وزش بادهاي سرد
برشاخ خيزران
بنشسته است فرد
برگرد او به هرِ سر شاخي پرندگان .

او ناله هاي گمشده تركيب مي كند
از رشته هاي پارة صدها صداي دور
در ابرهاي مثل خطي تيره روي كوه
ديوار يك بناي خيالي
مي سازد .
از آن زمان كه زردي خورشيد روي موج  

كمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ شغال و مرد دهاتي
كرده ست روشن آتش پنهان خانه را
قرمز به چشم ، شعله خردي
خط مي كشد به زير دو چشم درشت شب
وندر نقاط دور
خلقند در عبور .

او آن نواي نادره ، پنهان چنان كه هست
از آن مكان كه جاي گزيده ست ، مي پرد
در بين چيزها كه گره خورده مي شود
با روشني و تيرگي اين شب دراز
مي گذرد .
يك شعله را به پيش
مي نگرد .

جايي كه نه گياه در آنجاست ، نه دمي
تركيده آفتاب سمج روي سنگهاش
نه اين زمين و زندگي اش چيز دلكش است حس مي كند كه آرزوي مرغها چو او
تيره ست همچو دود ، اگر چند اميدشان
چون خرمني ز آتش
در چشم مي نمايد و صبح سفيدشان .
حس مي كند كه زندگي او چنان
مرغان ديگر ار به سر آيد
در خواب و خورد
رنجي بود كز آن نتوانند نام برد .

آن مرغ نغز خوان
در آن مكان ز آتش تجليل يافته
اكنون ، به يك جهنم تبديل يافته
بسته ست دمبدم نظر و مي دهد تكان
چشمان تيزبين .
وز روي تپه
ناگاه چون به جاي پر و بال مي زند
بانگي برآرد از ته دل سوزناك و تلخ
كه معنيش نداند هر مرغ رهگذر
آنگه زرنجهاي درونيش مست
خود را به روي هيبت آتش مي افكند.
باد شديد مي دمد و سوخته ست مرغ ؟

خاكستر تنش را اندوخته ست مرغ !
پس جوجه هاش از دل خاكسترش به در .

نوشته شده توسط : آرامش | شنبه چهارم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

جیگرای زنده !!!  

جیگرای زنده

جیگرای زنده

 

 

نوشته شده توسط : آرامش | شنبه چهارم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |

بدون شرح !!!!!  

 تقدیر و تشکر از دوستان

نوشته شده توسط : آرامش | جمعه سوم اسفند 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |






JavaScript Codes