|
|
وقتی شاعر، بر کتاب جهان، تبصرهاش را نوشت و دیوانه ی شهر از همه مهربانتر است با من برقص نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
حالا چرا آمدی جانم به قربانت ولی حالاچرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرس سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا درخزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا نوشته شده توسط : مهران | یکشنبه هجدهم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
ماه من غصه چرا؟ ماه من
الهه بهاری مدیر( آرامش دیوانه ها) نوشته شده توسط : آرامش | جمعه شانزدهم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یارشدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آیینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که اقبال شکست
نوشته شده توسط : مهران | جمعه شانزدهم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
گفتم غم تو دارم ..... گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا زخوبرویان این کار کمتر آید گفتم که برخیالت راه نظر ببندم گفتا که شبروست او از راه دیگرآید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کوبنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید نوشته شده توسط : مهران | جمعه شانزدهم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
شهر ما آباد است ........... می توان تنها شد........... می توان زار گریست................. می توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد ............ می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت .................. می توان صد بار علت غصه دل را فهمید..........! می توان ..............! می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود............ آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت .............. با جهانی همه اندوه و غم و بد بختی ............ یادگاری؟! همه جا تلخی و سردی و غرور ........ فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بد خلقی بود ..........؟! ولی ای کودک زیبای دلم ... آن ور سکه تماشا دارد................ شهری از مردم آبی سرشار،آسمانش و زمین ، عین آن شهر ، ولی...... من و تو با همه آدمهایش، غرق احساس غروریم به عشق.............! دل هر آدم عاشق که شکست ، قلب ما می شکند................... همه جا لبخند است و زمین ، مفتخر است به تن سبزی که ضرب گام من و تو بر دلش می پیچد! من و تو خوشبختیم ، چون خدا را داریم...........، ما غم چلچله را ، وقت بوسیدن دستان بهار.............. مثل یک شعر قشنگ از دلش می خوانیم.............. ما پر لب پر هر فنچک بی مادر را ، با دل روشن خورشید ، به هم می بندیم ....! ما به باران گفتیم : که کمی آهسته ! غنچه پاک دعا در خواب است......! او قرار است که روزی ،روی اندیشه و ایمان ، بین احساس شکوفایی و* آرامش عشق *.... تا دم پنجره سبز خدا ، سبز شود .............. شهر ما آباد است ..........! و نگاهش شب و روز به تولد باز است ............. و دلش می خواهد ، همه شب زده ها ....... دم دروازه شهر، دل به دریا بزنند........ تا همه مثل بهار ، شهروندش بشوند.......! شهر ما آباد است........! نوشته شده توسط : آرامش | دوشنبه دوازدهم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
نوشته شده توسط : آرامش | سه شنبه ششم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
سیب سرخی را به من بخشید و رفت ................................. سردی نگاهو بشکن فاصله سزای ما نیست ............................................. سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست ....................................................
هدیه بهاری نوشته شده توسط : آرامش | یکشنبه چهارم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
الهه بهاری نوشته شده توسط : آرامش | یکشنبه چهارم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
نه این قرارمون نبود توبی خبر بری
هديه بهاري نوشته شده توسط : آرامش | شنبه سوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
ای ملامت کنان بیحاصل سعی کمتر کنید در باطل نوشته شده توسط : آرامش | شنبه سوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
هیچکس اشکی برای ما نریخت ... نوشته شده توسط : آرامش | شنبه سوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
پس این ها همه اسمش زندگی است
هدیه بهاری نوشته شده توسط : آرامش | جمعه دوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
نوشته شده توسط : آرامش | جمعه دوم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
دشتها نام تو را می گویند .
الهه بهاری نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
ای پری غم نیست گر مثل منت دیوانه ایست نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
زین نقشخانه کی من دیوانه جویمت نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
دستم رو میندازم دور گردنش
الهه بهاری نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
از دوست داشتن نوشته شده توسط : آرامش | پنجشنبه یکم آذر 1386 | | لينک ثابت | موضوع: |
|
|