تبليغاتX
arameshe divaneha


www.irLearn.com

Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog

آرامش دیوانه ها

اطلاعات شما

FREES.COO.IR





Powered by WebGozar

آرامش دیوانه ها

 

 

تازگی ها... کم حرف می زنی... حرف های معمولی میزنی

تازگی ها نمیخندی... از ته دل... لبخند میزنی مودبانه...!

تازگی ها آدم!! شدی... قدیم تر ها عاشق!! بودی...

دوباره قدیمی شو همیشگی من !!!

 

 

  

 

تازگی ها رنگ و بوی دیگری میدهی...
رنگ بوی انسان های امروزی را...
مثل انها شده ای.... آدم....

قدیم ترها عاشق بودی و دیوانه...

قدیمی شو مثل قدیم ترها....

 

 

 

 

 

میدونی دوست داشتن حس غریبیه

میشه تو یکیو دوست داشته باشی و اون دوستت نداشته باشه

میشه یکی تو رو دوستت داشته باشه و تو دوستش نداشته باشی

ممکنه خیلی هم بخوای که دوستش داشته باشی

خیلی هم سعی کنی تا بتونی که دوستش داشته باشی

اما نتونی!

میشه هم هر دوتاتون همو دوست داشته باشین

اما بدونین که بهم نمی رسین

این خیلی سخته

بدترین دلتنگی واسه خاطر کسیه که کنارشی و میدونی هیچوقت بهش نمی رسی

می فهمی منظورمو؟

یه وقتایی هم هست که اصلا نمی دونی که یه نفرو دوست داری یا نداری؟

به زبون میگی دوستش ندارم

اما موقع عمل دلت نمیاد حتی یه ذره ناراحت بشه

این وضعیت خاکستری ندونستن هم خیلی بده

وقتی که یکیو دوست داری

هزار تا بهانه میخوای واسه دوست داشتنت

پیش خودت هی فکر می کنی چرا دوستش دارم؟

وقتی که میخوای بگی دوستت دارم لای هزار تا کاغذ و زرورق می پیچیش

نمی دونی باید چجوری بهش بگی دوستش داری

برای یه دوستت دارم ساده دنبال هزار تا دلیل می گردی

منتظر یه روز بخصوص میشی

مثل عید، مثل روز تولد، مثل ولنتاین

اما هر روز صبح میشه از خواب بیدار شد

و بدون هیچ بهانه ای

به یه آدمی خیلی خیلی ساده گفت: دوستت دارم!....

 

 

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت   توسط اعضای گروه آرامش دیوانه ها  | 

فریدون مشیری

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمیکنم
افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روح مرا رام کرده است
جان سختیم نگر که فریبم نداده است
این بندگی که زندگیش نام کرده است
بیمی به دل ز مرگ ندارم که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من
گر به من تنگنای ملال آور حیات
 آسوده یک نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب
 می پوشم از کرشمه هستی نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده ام
یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز
ای سرنوشت هستی من در نبرد تست
بر من ببخش زندگی جاودانه را
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند
محکم بزن به شانه من تازیانه را

|+| نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت   توسط اعضای گروه آرامش دیوانه ها  | 

 


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ


SongCode.blogfa